پوست کلف

خاطرات شما از ازدواج موقت 4

خاطره از احسان جان ( هفته ای یکبار هم فاطمه خانم میاید )
اولا که از سایت زیباتون متشکرم اما خاطره من برای شما من حدود 31 سالمه و دارای یک زن ویک فرزند 3 ساله هستم یکسال پیش من در شرایط بسیار بد اقتصادی بودم و مشکل مالی شدیدا مرا اذیت می کرد حتی دوبار به خاطر چکهای بی محل به زندان افتادم اما یک اتفاق مسیر زندگی من رو عوض کرد یک روز که در خانه بودم یکی از دوستان همکار خانمم زنگ زد و من هم گوشی رو دادم به همسرم که حرف بزند در ضمن حرفهاشون دیدم حرفهای یواشکی ردو بدل می شه و بعضی وقتها یواش هم حرف می زنند که من نشنوم البته با وجودی که تو اتاق بودم اما کم و بیش می شنیدم اما باز هم چیزی دستگیرم نشد بعد از اینکه خانمم تلفنش تموم شد رفتم پهلوش نشستم و گفتم چقدر با این فاطمه خانم حرف می زنی چی چی می گین آخه .خانمم گفت تو چکار داری به کار خانومها داشتی از مسایل خصوصی خودش حرف می زد به توچه ربطی داره اینو که گفت من بیشتر کنجکاو شدم که بدونم چه خبره خلاصه دو سه روز رفتم زیر زبون خانم تا بفهمم مشکل این خانم چیه و اگه کمکی از دستم بر میاد بکنم تا آخر کار خانمم گفت بابا این شوهرش طلاقش داده الان 3 ساله که طلاق گرفته مشکلش هم شوهره من بهش گفتم آخه یه زنه 40 ساله که دیگه شوهر گیرش نمیاد اونم با این قحطی شوهر دخترای 20 ساله شوهر گیرشون نمیاد چه برسه با این فاطمه خانم . خانمم هم گفت به هر حال می خواستی بدونی که دونستی حالا اگه کمکی ازت میاد یه شوهر خوب و ایده آل براش پیدا کن .من گفتم والا من همه دوستام که هم سن و سال خودم هستند و حداقل 10 سال از این خانم کوچکترند چطوری یه شوهر خوب و جوان و خوش تیپ و پولدار واسش باید پیدا کنم خانمم گفت تازه یه مشکل دیگه هم داره اونم اینه که می خواد با یه نفر ازدواج کنه که مخفی بمونه چون اولا یه پسر بزرگ داره که اگه بفهمه می کشدش دوما یه پدر و مادر خیلی خشک مزاج داره که هر وقت از ازدواج حرف می زنه می خوان سرش رو ببرن منم گفتم بهش بگو بیخیال شوهر کردن باش چون شرایط تو خیلی سخته تازه تو اگه شوهر هم گیرت بیاد یه آدم چهل پنجاه ساله گیرت میاد که یا تو رو واسه کلفتی می خواد یا هر روز با بچه هاش جنگ داری بالاخره هم خانواده ات می فهمند آخه نمی شه که آدم شوهر کنه و شبها پیش شوهرش نباشه منم کم کم چند روز که گذشت دیگه تو گرفتاریهای خودم دست و پا می زدم که یه روز یه فکری به سرم زد با توجه به رساله و بقیه کتب دینی که قبلا خوانده بودم می دانستم که اگر من با این خانم ازدواج موقت بکنم ثواب صد سال عبادت رو بردم چون من تنها مردی بودم که از راز اون خبر داشتم و بر گردن خودم می دونستم که بهش کمک کنم اما دو تا مشکل خیلی بزرگ داشتم یکی خانمم بود که بسیار به هم علاقه مندیم و می دانستم هیچگاه رضایت نمی دهد که یک نفر به عنوان هوو بیاید توی خونه و زندگیش دوم اینکه خود فاطمه خانم بسیار تعصبی بود و ممکن بود اگر من پیشنها د می دادم دو تا فحش هم نثارمون می کرد روی همین حساب شروع کردم روی مخ خانومم کار کردن وقتی برای اولین بار این پیشنهاد رو برای خانمم مطرح کردم انگار که بهشت گفته باشن می خوان سرتو ببرن انگار مرغ پر کنده راه می رفت و بهم بد وبیراه می گفت می گفت دیگه تو منو نمی خوای و می خواست حتی ترکم کنه حتی کار به جاهای باریک کشید و چند روز هم خونه مامانش بود اما کارش درست بود که به هیچکس رازمون رو نگفته بود و گفته بود به خاطر مشکلات مالی اومده قهر ولی وقتی من بهش گفتم که این کار ثواب داره و تو قرآن و توی تمام احادیث این کار یک ثواب بزرگه کم کم به راه اومد و آرومتر شد و بالاخره خودش از فاطمه برای ازدواج موقت دعوت کرد و در کمال تعجب من فاطمه خانوم در همون پیشنهاد اول جواب بعله رو داد بعدها بهم گفت که اون هم از ثواب این کار اطلاع داشته اما روش نمی شده با هیچکس مطرح کنه چون می دونید که خیلی های بد می دونن و فکر می کنن اگه زنی پیشنهاد ازدواج موقت بده حتما بدکاره است (این یکی از انحرافی ترین آموزه های دینی است که به زور وارد دین ما شده است حتی بعضی از افراد مومن هم این طرز فکر غلط را رواج می دهند و ازدواج موقت رایک پدیده شوم و باعث انحراف می دانند در صورتی که ایراد کار از کمی مطالعه و اطلاعات کم است و اینکه خود را عقل کل بدانیم تازه اگر قبول کنیم که مسلمانیم و به راه پیامبر خود (ص) می خواهیم برویم که نمی توانیم نصف سنت پیامبر رو قبول داشته باشیم نصف دیگرش را نه ) به هر حال ما با هم صیغه خواندیم یادم میاید بعد از اولین همخوابگی من و فاطمه خانم چنان روحیه ای داشت که من می گفتم او الان می توانم تمام کشفیات دانشمندان جهان را نقد کند بسیار راضی بود و من هم برای اینکه دل یک نفر را خوشحال کرده بودم الان یکسال از آن زمان می گذرد و من خودم هم باور ندارم که تمام مشکلات مالی ام حل شده و زندگی خوبی دارم هفته ای یکبار هم فاطمه خانم میاید و صیغه می خوانیم بسیار راضی و خوشحال هستم خانم خودم هم درثواب شریک شده و به این وضع هم عادت کرده هم راضی است به تمام خانمهایی که این مطلب را می خوانند توصیه می کنم اگر دوستی دارید که مشکلش شبیه فاطمه خانم است حتما اگر راضی است این عمل ثواب را برای شوهرتان و آن خانم انجام دهید به نظر شخصی من ثوابی که دارد بیش از آن چیزی است که شما تصورش را می کنید

نویسنده : حمیشه : ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم